کنکور؟
چی بگم از کدوم بگم
عزادارم خیلی زیاد نمیدونم چیکار کنم
وسط امتحان ترم ریاضی یادش میفتم و اشک میریزم
وسط قلمچی یادش میفتمو اشک میریزم
وسط زنگ ادبیات شعر راجب وطنو میخونن و من اشک میریزم
معلم منو بالاترین نمره میخونه و من با بغض میرم تو دستشویی مدرسه که گریه کنم
کاش من بودم جای تک تکشون کاش من بودم
هدف این وبلاگ این نیست ولی چه اهمیتی داره
۱۵۸ روز مونده به کنکور و من از سیزده ساعتی که پشت میزم ده ساعتشو دارم بهش فک میکنم به تک تکشون به خانواده هاشون
من چجوری با این غم کنار بیام؟
و در نهایت هیچوقت یادم نمیره چیزایی که این مدت دیدمو هیچوقت
هیچوقت ادم قبلی نمیشم نبایدم بشم
خشممو نگه میدارم برای زمان و مکان بهتر
وحقیقتا دیگه هیچوقت حداقل تو این وبلاگ راجبش نمینویسم برمیگردم به هدف اصلی
برام اینجوری خیلی بهتره
درس میخونمو و اسامی بچه هارو یادم میمونه که روزی یادشونو زنده کنم
از امشب برمیگردم به روتین قبل و مینویسم اینجا
و در نهایت ۱۵۸ روز کذایی مونده