امشب با بچه ها نشسته بودیم

من واقعا سر جمع ساید سر دو نمره سه رقمی نشدم:)))

میدونی گاهی فک میکنم خب چیشد که من نیم نمره شعر حفظی اشتباه نوشتم چجوری بیتی که یه ربع قبلش به بچه ها تاکید کردم حواستون بهش باشه و این سخترو اشتباه نوشتم و نفهمیدم؟

چحوری اونلحطه که یکی از اسونترین تست ریاضیو جواب پیدا کردم و خواستم وارد کنم یاد استثنایی افتادم که یه سال پیش تو نردبام بهش برخورده بودم و فک کردم همونه؟

یا چجوری این همه مسئله های سخت شیمیو حل کردم ولی سوال تعداد زیر اتمیو مثبت منفی اشتباه گذاشتم؟

چجوری یهو همه نمره های نهایی من میفته توی فشردگی تراز؟

با نمره دیپلم ۱۹.۵

فقط نمیدونم داستان چیه هنوز هروقت بهش فک میکنم نمیفهمم چیشد

چرا همیشه بدتربن اتفاق برای من میفته؟

چرا من اون کسی نبودم که رتبش از تصوراتش خیلی بهتر شد یا کنکور بهترین ازمونش بود یا وسط نهایی جواب سوال یهو به ذهنش میرسه

نمیدونم ولی ارزو کردم کاش مردود شم:))

خوشحالم دام تهرانو حذف کردم ولی حقیقتا دلم اصلا با رتبم صاف نمیشه

در حالی که هدفیم دیگه وجود نداره

واقعا اینو میسپارم به خدا

میدونم برام بهتره که قبول شم همون پزشکی شهر خودمو

ولی کاش یکاری بکنی که کل زندگیمو به یه رتبه اشغال گره نزنم

اگه نمیتونی کاری کنی بذار مردود شم و دوباره بخونم

یکی از بدتربن بخشاش اینه که بقیه هیچ ایده ای ندارن کمالگراییه چقد بده

میگن رتبت خوبه و دکتر میشی ولی رتبه من اندازه نصف تلاشمم نبود و واقعا تا عمق وجودمو میخوره

میترسم قبول شم و هر کی بهم تبریک بگه یه دور بزنم زیر گریه:))

حتی حاضر نیستم گالریمو باز کنم و عکسای اونموقعرو ببینم و یادم بیاد چقد دهنم سرویس شد و نتیجه خاصی نداشت

گالری چیه حتی پلی لیستمم باز نمیکنم چون یاد ساعتای اخر پانسیون میفتم که با زور اهنگ محبور میکردم به ساعت دیگه بخونم

هنوز به خودم اعتماد دارم میدونم بقیه ندارن میدونم مامانم میگه لازم نیست بهترین دانشگاه کشور بری همه میگن انقد به خودت سخت نگیر

ولی میدونم لیاقتشو دارم فقط نمیدوننم کجای کار اشتباه بود؟

چرا فقط اوضاع بدتر میشه همیشه؟