"همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
دور باید شد، دور
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشهی انگور نبود
هیچ آیینهی تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
چاله آبی حتا، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند"
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۵ ساعت 19:12 توسط Eva
|