اول مهر
اولین اول مهری که مدرسه نداشتم
ادما میگن دلشون برای مدرسه تنگ شده ولی من ذره ای چیزی حس نمیکنم:))
صبح رفتم جلسه اول کلاس زبان خوب نسبتا ولی خیلیم راضی نبودم
بعدش رفتم اولین جلسه باسگاه جدید برقم رفت تا وارد شدم:)) ولی خیلی خوب بود
چقد من دوست دارم ورزسو وقتیم جو باسگاه صمیمیه که مه هیچی دیگه
با دو نفر آشنا شدم هم سن و سالهای خودم
یکیشون والیبالیست بود با یه بدن کاملاا والیبالی میگفت قیافم براش اسناست و توی قلمچی دیده منو
تربیت بدنی میخوند سال اول
یکی دیگه هم همسن خودم بود
خوسم اومد ازشون این روحیه مشتی ورزشکاری رو دوست دارم:))
با اینکه بخاطر گرما و اینکه هیچی نخورده بودم و کم خونی فشارم افتاد اما قبل اون تمرینام خیلی خوب بود
بعدم رفتم کلاس رانندگی که اونم خوب بود و همچنان هیچی نخورده بودم
رسیدم خونه فقط غذا خوردمو خوابیدم همین بعدم قسمت جدید تد لسو
و چقد خوسحالم که مدرسه نرفتم
چقد از بچه های کوچیک با ادب خوشم میاد