رفتم باشگاه برنامه بگیرم

مربیمو دوسش دارمم

تا یازده دوازده باشگاه بودم بعدم اومدم سرعتی تن ماهی درست کردم

حقیقتا من اصا نمیدونم چجوری برنج درست میکنم ولی بد نمیشه:)) پس همینو ادامه میدیم

تن ماهیم با رسپی یوتیوب بود یکم عجیب بود تن ماهیو بعد ابجوس تفت میداد با پیاز و ادویه بعدم رب میزد

منم که حاضرم روحمو برای رب بفروشم

بدون برنجس خیلییییی خوشمزه بوددد نصفسو همینجوری خالی خوردم بقیشم برنجم اصافه کردم

ولی بازم خوب بود الان اومدم دیدم بابام همشو خورده:)))

ولی ازینکه سریع درست کردم راضیم دیروز غذارو خیلی طول دادم

بعدم رفتم رانندگی تا الان

خانومه میگفت خوبه روحیت به عنوان یه کنکوری خوبه منم گفتم اداااس همش

رانندگی خیلیییی حال نمیدونم اصا چجوری توصیف کنم ولی خیلی داره بهم خوس میگذره

یاد گرفتنش خیلی حس خوبی داره دوسش دارم

الانم تا فردا که خیلیییی شلوغم تا شب وقت خالی دارم گات میبینمو زبان میخونمو میخوابم و خونرو تمیز میکنمم خونه خیلی کار داره شاید بندازم گردن بابام

اگه ظرفارو بشوره بقیش حله

ایا برای فردا کباب دیزی درست کنم؟ اگه حوصلک سر رفت میکنم وگرنه دیگه خیلی به مرد های خونه رو میدم هرروز غذا میپزم:))