دیروز ظهر رسیدیم هواگرم و شرجی بود و واقعااا ممیشد نفس کشید

من همیشه خودمو تو یه شهر کنار داریا تصور میکنم اما چجوری نفس میکشید:)))))

فک کنم عادت کنه ادم ولی منی که تو بیایبون بزرگ شدم واقعا نمیتونمش

ظهر رسیدیم و ویلا خیلییییی قشنگههه منطقشم خیلییی قشنگه

قشنگ معلومه صاحب ویلاعه یه قاضی رانتیه که مجوز گرفته وسط جنگل ویلا چهار طبقه و استخر سرباز بسازه

خلاصه رسیدیمو اولین نفر ما رسیدیم و برق نبودد:)) چهار و ده دقیقه رسیدیم و چهار برق رفت...

بعدم بقیه کمکم رسیدن و مام رفتیم اتاق برداشتیم

طبقه اخر اخر چیز خاصی نداره و به روف و استخر راه داره

طبقه سوم سه تا اتاقه و یه مبل تخت شو که برای منه

بعد نهار خوردیمو برق اومد و ما رفتیم تو اب و بعدشم شامو مافیا:))

من وقتی شهرم خیلی خوب بازی میکنم حس ششم قویه و خوب تشخیص میدمو استدلال میارم

اما وقتی مافیام.. در چند دقیقا اول لو میرم حالابعدا راجبش فکر میکنم چرا چطوری میتونم بهتر مافیا باشم

امابعدش دعوا سنگینن با س داشتیم رسما همو میخوردیمو داددد که اخرش بزرگترا عصبی شدنو جدانون کردن

جالب نبود که یه ادم ۱۸ و ۲۵ ساله نیاز داشته باشن کسی جداشون کنه

ولی دیت بعدی بهتر بحث کردیم که خب اونم دلیل داشت اما من قرار نیست بگم

تا چهار اینا بیدار بودمو بعد خوابیدم

چیه ای پی ام اس جدی چه بلایی سر بدنو اخلاق و تمام سیستمای بدن میاره واقعا یه بچه ارزششو نداره:))))

فرداش کلا با یکم مود بد بیدار شدم جامم راحت نبود ولی ت اومد پیشمو یه ساعتم با اون خوابیدمو حرف زدم

وقتی از خانوادت با خصوص از بچه ها خاله و دایی دوری حس میکنی کاری کهباید میکردیو در قبال کوچیکترو نکردی

مثلا من واقعااا دلم میخواست دختر داییم نزدیکم میبود که بتونم بیشتر باهاش حرف بزنم و وقت بگذرونمو همون یه ساعت ظهر کلی برام جالب بود

کلا گاهی دلم برای بچه خودم میسوزه درسته واقعا پنج ششسال یه بار همه دور همدور از کار و زندگی جمع میشیم ولی همون غنیمتههه

اینکه من میدونم اقا چند نفر هستن که من اگه به مشکل خوردم میتونم روشون حساب کنم خودش خیلی خوبه

دقیقا دلیلیه که من اگه بچه دار شم قطعا دوتاس

چون تا همینجا هم برادر داشتن ارزششو داشت همونطور که برای مامانم داشت

صبحمرفتیم پایین صبحونهخوردیمدوتایی و مثه ببر خوابیدیم مردا رفتن تو استخر و من لباس خوب پیدا نکردم و واقعااا دلم میخواستبرم

اما هر چی تیشرت بود حیف بود برای استخر و منم هر لحظه ممکن بود پریود شم

خلاصهاونجابود که بعد سالها گفتم کاش پسر میبودم و چون پی اماسبود، و الصابم خورد بود نشستم گریه کردم

با اینکه خب دعام اشتباه بود منتصمیم گرفتم که مراعات اون یه نفر نامحرمیو بکنم که مذهبیه و احترامبذارمبهش چونشخص قابل احترامیه برام

وگرمه میتونستم با مایو خودم برم و کسی بهم هیچی نگه

رفتم خوابیدم حقیقتااینا برگشتن و نهار چنجه درست کردنوخوردن و من هنوز خواب بودم چون رحم و رودمداشت یکی میشد و حتی نمیتونستم رو پام وایسم

بعد اماده شدیمو رفتیم یه کافه رستوران ازینا لانژا

لانژای شهر ما بخاطر موسیقیو قلیون هرررروز خدا پلمپ میشن و اینجا موسیقی که هیچی کوکتل تو منو سرو میکردم و معلوم بود همه حالت مستیو دارن

اینکه به فلصله چند ساعت از خونت میبینی خب مشروب خوردن اونقد کار بدی نیست اینچا کسی برای کسی حرف در نمیاره پنهونش نمیکنن و لکه ننگ تو خاندان نیستو

هر کس مشروب میخوره بدبخت نمیشه باعث میشه شک کنم

به اینکه تو واقعا برای سلامتی یکی دوبار بیشتر نخوردی اونم ته لیوان یا وقتی میترسی بخوریو عذاب وجدان بگیریو دوباره یادت بیاد به اخوند درونی در حال سانسور کردنته که بهای زندگی تو اون شهره؟

نمیدونم در جریان اخوند درونم هستمولی گاهی میخوام از لجایناخوند درونه کاراییو بکنم که اگه اخوند درون وجود نداشت واقعا نمیکردم

خلاصه خیلی تجربه جالبی بود اینجا انگار یکی میگفت ببین اینا ادمای عادین از جامعه و خانواده طرد نشدن شیطان نیستن و تو جوب نمیخوابن

ببین مامانباباتم اینارو میدونن و اونا برای محافظت از تو تابو کردنبرات( چه روش اشتباهی )

بابابزرگم گفت تپل شدی خوشگلترشدیو فلان و میگفت معلومه درس نخوندی که تپل شدی:))

یکی دیگم میگفت هرسال میگن ازمون سختبود که بهونه بیارن برای قبول نشدن:)) چه ربطی داره؟

کلا بامزس دیدگاه ادمایی که تا حالاتو فضای کنکور ودرس نبودن معمولانم که سنای بالاترن

رسیدیم خونه و دوباره بساط مافیا وبعدشم واقعااا نمیدونم چجوری گذشت که صبح شد

حرف زدیم باهمراجب کنکور و رشته وزندگیو قانون جنکل و کارما و فلانو یهو دیدمهوا داره روشن میشه