دو روز:)))

باورم نمیشه

مسافرت با بچه هام اوکی شد

سفر که نیست همین اطرافه

مامان به بابام میگفت دخترت میخواد بره تو یه باغ متروکه بین جاده بمونه:)))))

انقد خندیدم

شنبه ظهر میریم تا دوشنبه

سه شنبم شمال

ویلا استخر داره بعد دیدم من تو یه سال اخیر نسبت به بدنم اینسیکور شدم بخاطر وزنی که اضافه شده و عضلاتی که از دست رفته

بعد دیدم استانداردای بقیه خر کین که بخوان اینسیکور کنن

خلاصههه یه مایو از همه طرف باز برداشتم

بقیه دارن پک کنکور میچینن من پک سفر:)))

یه چیزی که ازش خوشم نمیاد توی خودم اینه که وقتی در برابر ادمای خیلییی برونگرا قرار میگیرم یا ادمایی که از من عشق و حالشون بیشتره یا فان ترن

خودمو سانسور میکنن تو جمع خاتواده همیشه اینجوریم که وقتی پسرا به هم میفتن من میرم تو لاک خودم

این سری دیگه نه همچین اتفاقی نمیفته دیگه کنکور تموم شد و وقت زندگیه

ازمون انروز بد نبود ولی خدایا تو که میدونی من هم پتاتسیلشو داشتم هم تلاششو داشتم خب چرا نمیدی بهم؟