55
امروز کم خوندم چون همچنان مهمون داشتیم:))
ولی بازم خوس گذشت خیلی بهم رفتم به بچه ها نذری دادم تجربه فانی بود
حس میکنم روح مامانبزرگم شاده
خوشم میاد وقتی کل خانواده کنار همن
داشتم برنامه هامو میدیدم من دقیقا از هفته دوم شهریور کارای مهاجرتم شروع میشه
همشونم خیلی فشردس از ایلتس بگیر تا ایمت و کوفت و زهرمار
میدونی حتی مشتاقم براش مشتاقمبرای اینکه یه چیزیو خودم میخوام که انجام ب
نمیدونم خیلی ذهنمو مشغولش نمیکنم فعلا اما تنها چیزی که بری قطعیه اینه که من قرار نیست
یه مدرک رشته دکتری پیوسته از ایران داشته باشم
نمیخوام سی سالم بشع و نه سفری کرده باشم نه جاییو دیده باشم
من حتی خیلی طفدار مهاجرت دائمی نیستم ولی خب به تحصیلی نگاه متفاوت تری دارم
اونم شهرای دانشجویی که عملا نصفشون ایرانین:)
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ ساعت 0:26 توسط یک عدد کنکوری
|