179
امروزز روز اول بود:))
تا ساعت سه که مدرسه بودم صبحشم یک ساعت و نیم خونده بودم از شش تا هفت و نیم
خلاصه اومدم خونه یهو دایی اومده بود تولدشم بودد ( جزییات در دفترچه)
ولی گفت دلت برای کنکوری بودنم تنگ میشه
میدونم دایی جان میدونم دارم تمام زورمو میزنم که لذت ببرم ازش ( دارم میبرم) همین الانشم دلم براش تنگه (بعضی روزا)
چه برسه وقتی سی و هشت سالم شد
خلاصه یه ذرهه برنانه ها بهم ریخت چون قرار بود برم حمام و اس ان پی ای کار کنم که نشد بجاش تولد بازی
شش ساعت و چهل و پنج دقیقم ظهر تا عصر خوندم میتونست بیشتر باش ؟ بلهه
دو تا استراحت بزرگ چهل و پنج دقیه ای داشتم که...
یکیش بخاطر نت بود یکیشم خوابیدم خلاصه
در کل با ارفاق هشت ساعت و نیم و شش ساعت مدرسه
باگ امروز این بود که از گوشیم بیشتر از حد مجاز استفاده کردم
کلا سه بار تو روز چک میشه یه بار ظهر یه بار بین پارتا یه بارم شب خیلیم حرف نزن
شاید گاهی اهنگم گذاشتم برات
۱۷۹ روز مونده